با عرض سلام و خوش امدید به شما دوستان این وب در مورد زندگی نامه ی دانشمندان.. و

 
 
زندگی نامه ی بهلول
|

عقربه هاي ساعت  زمان  را  به  چهل و دو  سال  قبل  بر  مي گردانيم  ؛  زماني که   پنجمين  فرزند  التفات  پيري  وخانم صفائي ابراهيمي  در تاريخ  يکم  شهريور  ماه سال 1347   در  روستاي  خليل آباد  از توابع شهرستان  اردبيل  پا  به عرصه ي هستي  نهاد  ؛  اسمش بهلول  و در شناسنامه هم به همين نام و تاريخ تولدش : 1/6/1347 خورشيدي روستاي خليل آباد در جنوب شرقي اردبيل واقع است . التفات در اين روستا در کنار همسر وساير فرزندانش به کار کشاورزي ودامداري مشغول بود . مي توانست قرآن بخواند (ظاهرا بخشهایی از قرآن را برای همیشه در ذهن خود حفظ کرده بود و با دیدن آیه های مبارک به یاد می آورد) . امّا همسرش بهره اي از سواد نداشت . وضعيت اقتصادي اش متوسط بود واز طريق کشاورزي ودامداري مخارج زندگي را تأمين مي کرد .

     بهلول دوران خردسالي را در طبيعت پاک روستا ودر ميان خانواده ي متدين و مذهبي اش به پايان مي رساند و در سال 1353 قدم در درّه ي کودکي مي گذارد .وي در دبستان روستايشان براي کلاس اوّل  ابتدايي ثبت نام مي گردد وتا  حدّ خواندن ونوشتن درس مي خواند . دوره ي ابتدايي را نيمه تمام رها مي کند .بهلول ده ساله بود که انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد ،چون کم سن وسال بود ،به آن صورت درکي از انقلاب نداشت .

     سال 1359 بود . بهلول درّه ي کودکي را طي کرده ، قدم در کمرکش نوجواني نهاده بود . درس ومشق را رها کرده بود و به پدرش  که دیگر بازنشسته شده بود، همه امور را در دست گرفت ؛ پدري داشت مؤمن وتلاشگر در عرصه ي زندگي . بهلول هم با تأسي از پدرش جواني مؤمن وتلاشگر بار آمده بود . علاقه مند فرايض ديني بود ،حتي قبل از اين که به سن تکليف برسد ،فرايض ديني اش را به جا مي آورد.

      رابطه اش با اعضاي خانواده خيلي خوب بود ، طوري که اگر مشکلي براي خانواده اش پيش مي آمد ، زودتر از همه به رفع آن مشکل مي شتافت ودر کارهاي مزرعه وخانه کمک حال  خانواده بود و ارشد فرزندان پدر که باعث شده بود تا مدیریت خانواده با وی باشد . وی علاقه وافری به ورزش موتور سواری داشت و در روستا در این رشته زبانزد همه بود.

    وي نوجواني انقلابي وپاي بند به آرمان هاي انقلاب بود وعاشق امام خميني (ره) . سال 1363 خورشيدي بود وبهلول به عمر شانزده ساله . تازه به سن بلوغ رسيده بود ،سنّت پيامبر اکرم (ص) را به جاي مي آورد  تصمیم به تشکیل زندگي مشترک را گرفت و در خانه ي پدري اش در روستا سکني مي گزيند . همسرش هم اهل روستاي خليل آباد بود و از طرف پدر باهم فاميل بودند . تاريخ ازدواج بهلول در شناسنامه 1/6/1363 ثبت شده است .

    از گذشت و ایثار و جوانمردی وی همچنان بین دوستان همسن و سالش یاد می شود و چنان حسرت آن روزها را می خورتد و چنان از جوانمردها ی وی تعریف می شود که گویی همین دیروز بود.

     سال 1365 خورشيدي بود . بهلول کمرکش نوجواني را پشت سر گذاشته ، قدم در قلّه جواني نهاده بود . همچنان در روستا ساکن بودند وبه شغل کشاورزي ودامداري مشغول .امّا اتفاق شيريني در زندگي بهلول وهمسرش  به وقوع پيوسته بود ؛ صاحب يک فرزند پسر شده بودند واسمش را " محسن " نهاده بودند ومحسن شده بود اميد زندگي آنها .

      يک سال گذشت ،اواخر تابستان سال 1366 بود .بهلول به سن سربازي رسيده بود . بايد دو سال در زير پرچم سه رنگ نظام جمهوري اسلام خدمت نمايد .

    با اين که به صورت بسيجي فعال در پايگاههاي مقاومت بسيج فعاليت مي کرد وحتي به گفته ي مادرش يک بار قبل از رسيدن به سن سربازي از طريق بسيج به جبهه اعزام شده بود.

     وي دم را غنيمت دانسته ، از طريق ارتش نظام جمهوري اسلامي ايران به خدمت مقدس سربازي اعزام مي گردد وسه ماه دوره ي آموزش نظامي را در (عجب شير) مي گذرانَد . وي پس از تقسيم بندي ،در لشگر 81 زرهي باختران سازماندهي مي گردد ودر استان کرمانشاه ،شهر سر پل ذهاب ودر منطقه ي عملياتي دشت ذهاب به عنوان سرباز وظيفه ورزمنده  و مسئول اطلاع رسانی با موتور مشغول خدمت مي گردد اواخر سال 1366 بود . حدود شش ماهي بود که بهلول مشغول خدمت مقدس سربازي بود . در آخرين مرخصي به مادرش گفته بود ؛ مادر جان ! اگر من شهيد شدم ، ناراحت مشو . گريه نکن . بلکه افتخار کن که من به آرزوي ديرينه ام رسيده ام .

      همه خودشان را براي استقبال از سال جديد آماده مي کردند ، سال 1367 امّا خانواده ي بهلول به خصوص همسرش نگران بودند ،چون که عزيزشان در جبهه بود . انگار نه انگار که سال نو دارد از راه مي رسد . به فکر عزيزشان بودند .بيست ونهم يا سي ام اسفند ماه سال 66 بود . بهلول پيري در منطقه ي عملياتي دشت ذهاب طي درگيري با نيروهاي بعثي عراق پس از نشان دادن ايثار ،رشادت وجانبازي در جبهه هاي حق عليه باطل مورد اصابت ترکش خمپاره از ناحيه ي پا قرا رمي گيرد وشربت شهادت را مي نوشد وبه کاروان شهدا مي پيوندد .پيکر پاکش پس از انتقال به زادگاهش ، روستاي خليل آباد وتشييع بر روي دستان خيل عظيمي از دوستدارانش در قبرستان عمومي روستا به خاک سپرده مي شود وخانواده اش به جاي اينکه آمدن سال جديد را جشن بگيرند ، براي بهلول مجلس عزا بر پا مي کنند . از ايشان فرزند پسري بنام محسن به يادگار مانده است که در کنار مادر صبور خويش ياد و خاطره اين بزرگوار را در ذهن ها زنده نگه مي دارد.

روحش شاد ويادش گرامي



:: موضوعات مرتبط: بهلول
نویسنده : steve jobs
تاریخ : پنجشنبه سی ام شهریور 1391
زمان : 8:47


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ