با عرض سلام و خوش امدید به شما دوستان این وب در مورد زندگی نامه ی دانشمندان.. و

 
 
چند کلام سخن با شما
|

سلام دوستان عزیز و میهمانان گرامی امیدوارم از این وب لذت ببرید این وب در چند ماه دیگه خیلی خیلی کاملتر خواهد شد تا جایی که زندگی نامه ی تمام بزرگان و فردهای مهم نوشته میشود با لینک کردن ما از ما حمایت کنید تا ما هم از شما حمایت کنیم با تشکر



:: موضوعات مرتبط: البرت انیشتن، ايزاك نيوتن، ابو علي سينا، محمد بن زکریای رازی، زندگی نامه ی توماس ادیسون، گالیله، ابوالقاسم فردوسی، سعدی، زندگی نامه ی مختار
:: برچسب‌ها: 1 1m 1st, marked 1y0a13 2 02 2nd 3 3abaya 3rd, annual 4 4th, annual 5 7 9th, annual 10 10, 4, victory 10, commandments, of, style, and, grace, charm 10, team, top 10, year, bond 10th 10th, anniversary 10th, defea
نویسنده : steve jobs
تاریخ : جمعه سی و یکم شهریور 1391
زمان : 18:20
زندگی نامه ی مختار
|

زندگی نامه ی مختار
زندگینامه مختار ثقفی و انتقام خون شهدای کربلا
نام : مختار, نام پدر: ابو عبيد ثقفي , قبيله اش ثقيف , كنيه اش ابو اسحاق است . لقب مختار كيسان مي باشد. و فرقه كيسانيه به مختار منسوب هستند. مختار معتقد به امامت ائمه معصومين (ع ) است و اين گروه , پس از مختار, خود را به او منسوب كرده اند.

مختار در سال اول هجرت متولد شد و جنگجوئي شجاع بود. او به همراه پدرش , در سيزده سالگي در يكي از جنگ ها شركت كرد. مختار مردي عابد و زاهد بود. پدر او در يكي از جنگها به شهادت رسيد و تحت سرپرستي عمويش سعد قرار گرفت . خانواده او به سرپرستي عمويش به كوفه هجرت كردند. علي (ع ) كوفه را مركز خلافت قرار داد. آن حضرت عموي مختار را استاندار مدائن كرد و مختار نيز در كنار عمويش در آن جا ساكن شد. مختار پس از شهادت علي (ع ) به بصره رفت و مدتي در آنجا ماند. پس از مدتي دوباره به كوفه آمد. وقتي كه مسلم بن عقيل از سوي امام حسين (ع ) به كوفه رفت , در منزل مختار سكونت كرد و به خاطر همكاري با مسلم بن عقيل به زندان انداخته شد.

عبدالله عمر خواهر مختار, صفيه را به زني گرفت و به اين ترتيب مختار فاميل عبدالله بن عمر شد. مختار در زمان وقوع حادثه كربلا در كوفه زنداني بود. خاندان مختار از شيعيان مخلص اهلبيت (ع ) بودند. عموي مختار سعد بن مسعود ثقفي صحابه پيامبر و از شخصيتهاي بزرگ اسلامي بشمار مي رفت . عمويش در همه ي مراحل در كنار علي (ع ) بود. حضرت امام باقر(ع ) توجه خاصي به مختار داشت . روزي به پسر مختار فرمود: خداوند پدرت را رحمت كند, او حق ما را گرفت , قاتلين ما را كشت و به خونخواهي ما قيام كرد. امام صادق (ع ) فرمود: پس از حادثه كربلا, هيچ بانوئي از بانوان خاندان ما, خود را آرايش نكرد تا آنكه مختار سر عبيدالله بن زياد و عمر بن سعد را براي ما به مدينه فرستاد. ميثم تمار و مختار هر دو در كوفه زنداني بودند. روزي ميثم به مختار گفت : تو از زندان آزاد مي شوي و اين عبيدالله ستمگر را مي كشي و پاي خود را روي صورت او مي گذاري . ميثم و مختار هر دو به اعدام محكوم شدند ولي مختار به وساطت عبدالله بن عمر كه شوهر خواهرش بود از اعدام و زندان نجات يافت . اين , خلاصه اي است درباره خود مختار.

خروج مختار:

مقدمات قيام , قبلا" آماده شده بود و نيروهاي انقلابي در آمادگي كامل بسر مي بردند. هنگام غروب , ابراهيم اشتر كه مرد شماره ي 2 انقلاب بود, بالاي مناره ي مسجد رفت و اذان گفت . نيروهاي وفادار به انقلاب به سوي مسجد روان شدند و پشت سر ابراهيم اشتر, فرمانده نيروهاي جنگي مختار, نماز خواندند. پس از نماز به دستور ابراهيم اشتر, جمعيت حاضر در مسجد, با هم به سوي خانه مختار فرمانده كل نيروهاي انقلابي , حركت كردند. رئيس شهرباني كوفه خود را به سرعت به استاندار رساند و به او گفت : به زودي مختار قيام خواهد كرد, بايد مراقب باشي . استاندار كوفه عبدالله بن مطيع بود كه از سوي عبدالله بن زبير نصب شده بود. روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال 66 هجري قمري از سوي عبدالله بن مطيع در كوفه حكومت نظامي برقرار شد. رئيس شهرباني به همه ي نقاط حساس و مهم كوفه , نيروي نظامي اعزام كرد و مراكز مهم نظامي تحت مراقبت شديد قرار گرفت . از سوي استاندار عبدالرحمن بن سعيد مأمور حفظ ميدان سبيع شد, كعب بن ابي كعب مأمور كنترل ميدان بشر گرديد, شمر بن ذي الجوش مراقب ميدان سالم بود, عبدالله بن مخنف مسؤول حفظ ميدان صائدين شد, ابو حوشب مسؤول كنترل ميدان مراد شد و ثبث بن ربعي به خارج شهر به نقطه اي به نام شوره زار اعزام شد. اين مسؤولان هر كدام نيروهاي جنگي ورزيده اي در اختيار داشتند و به اين ترتيب همه جاي كوفه تحت كنترل اينها درآمد. ابراهيم اشتر همچنان به طرف خانه مختار در حركت بود و او مي ديد كه شهر در كنترل نيروهاي استاندار است ولي بدون هيچگونه ترس به اين عمل خود ادامه داد. حميد بن مسلم مي گويد: شب سه شنبه بود كه به طرف خانه مختار حركت كرديم . به خانه عمرو بن حريث رسيديم , تعداد ما در حدود يكصد نفر بود, همه مسلح بوديم , شمشيرهايمان زير لباسمان بود, زره هم پوشيده بوديم . حركت كرديم تا به خانه سعيد بن قيس رسيديم , از آن خانه هم گذشتيم تا به خانه اسامه رسيديم . ما به طرف باب الفيل پيش رفتيم تا به خانه مختار برسيم . ما درست به سوي قلب دشمن مي رفتيم . همچنان به پيش مي رفتيم كه ناگهان فرمانده نيروهاي دشمن راه را بر ما بست و گفت : چه كاره ايد؟ كجا مي رويد؟ ابراهيم گفت : من ابراهيم هستم فرزند اشتر. رئيس پليس گفت : اين افراد مسلح كيستند؟ شما مشكوك هستيد و نمي گذارم برويد. ابراهيم گفت : اي بي پدر برو كنار. رئيس پليس گفت : هرگز نمي شود. مردي پشت سر رئيس پليس بود به نام ابوقطن و ابراهيم با او سابقه ي دوستي داشت . ابراهيم به او گفت : اي ابا قطن بيا جلو. او فكر كرد كه ابراهيم مي خواهد از او بخواهد كه اين رئيس مانع حركت ما نشود. ابو قطن جلو آمد و ابراهيم ناگهان نيزه او را گرفت و گفت : عجب نيزه اي است ها؟! ناگهان نيزه را در گلوي رئيس پليس فرو برد و او را از پا درآورد و همراهان ابراهيم سر او را از بدن جدا كردند. نيروهاي تحت فرماندهي رئيس پليس وقتي اوضاع را چنين ديدند صحنه را ترك كردند. برخي از آن نيروها اين جريان را به اطلاع استاندارد كوفه رساندند.

ابن مطيع پسر رئيس پليس را رئيس پليس كرد. ما رفتيم تا به خانه مختار رسيديم و جريان را به او گفتيم . ابراهيم به مختار گفت : بايد همين امشب برنامه را شروع مي كنيم و مختار گفت : خداوند تو را به خير و خوبي مژده بدهد. در همان شب , قيام رسما" اعلام شد. عمليات قيام در سه مرحله خلاصه مي شد: الف . آزادسازي كوفه ب . سركوب ضد انقلاب داخلي ج . آماده سازي نيروي كافي براي جنگ با نيروهاي شام .

فرمان قيام مختار رسما" فرمان قيام را صادر كرد و مسؤوليت هر يك از فرماندهان مشخص شد. وضع شهر كوفه غيرعادي است , آثار تشنج در همه جا پيداست . فرياد »يا لثارات الحسين « به گوش مي رسد. خود مختار لباس رزم بر تن كرد. مردم از هر سو به انقلابيون مي پيوستند. گاهي در مدخل شهر درگيري پيش مي آيد. ثيث بن ربعي نزد استاندار رفت و او را به جنگ تشويق كرد. مختار دستور داد نيروهاي انقلابي بيرون بريزند و حركت كنند. نيروهاي انقلابي گروه گروه به محله ديرهند آمدند و زير پرچم مختار و ابراهيم قرار گرفتند. برخي از رؤساي قبايل اطراف داخل كوفه شدند و خود را به نيروهاي مختار رساندند. اكثر مردم عراق آن زمانها ايراني بودند. ايرانيان نيز به مختار و ابراهيم پيوستند. صبح شد, رهبر قيام مختار جلو ايستاد و نماز را به جماعت اقامه كرد. از سوي استاندار كوفه منادي ندا داد: اي مردم كوفه هر كس امشب به مسجد كوفه نيايد خونش هدر است . جمعيت زيادي به مسجد رفتند. ابن مطيع تعدادي از سران قبال كوفه را مأموريت داد تا هر كدام گروهي را فرماندهي كنند. ابن مطيع بيشتر سران و فرماندهان خود را از قاتلين كربلا انتخاب كرد و نيروهاي خود را به اين صورت سازماندهي كرد:

1. شبث بن ربعي به فرماندهي چهار هزرا نفر انتخاب شد.

2. راشد, رئيس پليس , به فرماندهي چهار هزار نفر,

3. شداد بن ابيجر به فرماندهي سه هزار نفر,

4. عكرمه بن ربعي به فرماندهي سه هزار نفر

5. عبدالرحمن بن سويد به فرماندهي سه هزار نفر.

مختار ابراهيم اشتر را با 900 پياده نظام و نعيم بن هبيره را با 900 نفر به طرف مقر فرماندهي دشمن روانه كرد. مختار به آنان گفت : برويد, با دشمن روبرو شويد, هنگامي كه به دشمن رسيديد با نيروهاي پياده درگير شويد و حمله را شروع كنيد. مواظب باشيد هدف تيراندازان قرار نگيرد. مختار تأكيد كرد: به مقر خود باز نگرديد تا پيروز شويد يا همه كشته شويد. اين 1800 نفر به جنگ راشد رفتند كه چهارهزار نفر نيرو در اختيار داشت .

مختار يزيد بن انس را با 900 نفر به سوي نيروهاي شبث بن ربعي فرستاد كه چهار هزار نفر بودند. نيروهاي مختار و ابن مطيع با هم درگير شدند. درگيريها در همه جبهه ها به شدت ادامه يافت و آخر سر نيروهاي استاندار كوفه شكست خوردند و خود استاندار شبانه به صورت مخفي و در لباس زنانه از قصر فرار كرد و به اين ترتيب كوفه تسخير شد و بسياري از نيروهاي غيرانقلابي و ضدانقلابي به نيروهاي مختار پيوستند. مختار در كوفه يك حكومت شيعي انقلابي تشكيل داد. تشكيل اين حكومت بر اساس مكتب اهلبيت و با اجازه ي آنان صورت گرفت . روز جمعه بود, همه در نماز جمعه حاضر شدند.

مختار در خطبه هاي نماز جمعه گفت : اي مردم كوفه ! من از جانب اهلبيت پيامبر مأموريت يافته ام تا به خونخواهي امام مظلوم حسين به علي و شهداي كربلا قيام كنم و انتقام خون آن گلگون كفنان را بگيرم و تا آخرين نفس اين هدف را تعقيب خواهم كرد. پس از سخنراني مردم گروه گروه با مختار بيعت كردند. مختار پس از تصرف كوفه و عادي شدن اوضاع به سازماندهي نيروهاي انقلابي پرداخت . ابراهيم بن اشتر نخعي را فرمانده كل نيروهاي مسلح كرد, عبدالله بن كامل را رئيس كل شهرباني كرد و ابو عمره ي كياني را هم فرمانده گارد مخصوص كرد. پس از اين , عبدالله بن حارث نخعي را استاندار ارمنيه , محمد بن عمير را استاندار آذربايجان , عبدالرحمن بن سعيد را استاندار موصل , اسحاق بن مسعود را استاندار مدائن , قدامه بن ابي عيسي را فرماندار بهقباد بالا, محمد بن كعب را فرماندار بهقباد مياني , حبيب بن منفذ را فرماندار بهقباد پاييني و سعيد بن حذيفه را استاندار حلوان كرد. مختار پس از تسلط بر اوضاع خودش قضاوت مي كرد و از صبح تا غروب قضاوت مي كرد و بعد از مدتي عبدالله بن مالك را قاضي قرار داد. روزها و شب ها مي گذشت و در اين ميان نيروهاي ضدانقلابي مخفيانه خود را سازماندهي مي كردند. پس از آنكه قوت يافتند, ناگهان وضع كوفه را به هم زدند. جنگ در كوفه آغاز شد و بسيار خطرناك گرديد. مختار در محاصره قرار گرفت . ابراهيم اشتر به كوفه بازگشت و اين امر روحيه ي دشمن را ضعيف و در پايان به شكست دچار ساخت . اين بار پانصد نفر از ضدانقلاب ها اسير شدند. اين اسيران دست بسته به مقر مختار آورده شدند. آنان را از مقابل مختار عبور مي دادند و در ميان آنان هر كس كه در حادثه كربلا دست داشت , مجازات مي شد. از ميان اين پانصد نفر, 248 نفر از عوامل حادثه كربلا بودند. فرمان اعدام اين 248 نفر صادر شد. همه را گردن زدند.

پس از اين ماجرا آنان كه در قتل امام حسين (ع ) دست داشتند مخفي شدند. مختار فرمان داد, قاتلان امام حسين را تعقيب كنيد. در پي اين فرمان عمليات تعقيب و دستگيري قاتلان كربلا شروع شد. ده نفر از قاتلان حادثه كربلا كه بر بدن امام حسين اسب تاخته بودند دستگير و به پشت خوابانده شدند. آنان را به زمين ميخ كوب كردند و اسب ها را با نعل آنقدر بر آنان تاختند كه به هلاكت رسيدند. شمر شتر امام حسين را كه مخصوص امام حسين بود, به عنوان غنيمت به كوفه آورده و آن را به شكرانه كشتن امام حسين ذبح كرده و بين دشمنان اهلبيت تقسيم كرده بود. به دستور مختار آن خانه ها شناسائي شدند و خراب كردند و كساني را كه با آگاهي از گوشت آن شتر خورده بودند, اعدام كردند.

به روايتي شمر بن ذي الجوشن در حال فرار زخمي و اسير شد. مختار دستور داد او را گردن زدند و بعد بدن او را در روغن جوشان افكندند. بجدل بن سليم كه انگشتر امام را از دست امام در آورده و غارت كرده بود, دستگير شد. مختار دستور داد انگشتانش را قطع كردند, دو پايش را هم قطع كردند و در همان حال مرد. خولي كه سر امام حسين را به كوفه برده بود, دستگير شد. مختار دستور داد كه او را در مقابل خانه اش كشتند و جسدش را آتش زدند. سنان بن انس كه روز عاشورا بر بدن امام حسين نيزه مي زد و مي توان گفت كه يكي از قاتلان اصلي امام حسين است , دستگير شد. او را دست بسته نزد مختار آوردند. مختار دستور داد: اول انگشتان او را ببريد, سپس دو دستش را, سپس دو پايش را و زنده زنده داخل روغن جوشان بيندازيد.

حكيم بن طفيل كه امام را با تير مي زد و قاتل حضرت عباس است , دستگير شد و نيروهاي انقلابي خودشان او را تيرباران كردند چون ترسيدند كه عدي از مختار عفو او را بخواهد. حرمله كه علي اصغر را كشته بود, دستگير و نزد مختار آورده شد, مختار دستور داد اول دو دست او را قطع كردند, سپس دستور داد دو پايش را هم بريدند و پس از آن او را آتش زدند و به اين ترتيب قاتلان امام حسين هم كيفر خود را ديدند.

بر گرفته از کتاب  ماهيت قيام مختار بن ابي عبيد«



:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ی مختار
نویسنده : steve jobs
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391
زمان : 15:12


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ